تنوین (nunation) در دستگاه عربی
اعراب رفع و نصب و جر است، هر گاه با نون «ن» تلفظ گردند. از میان این سه،
میتوان گفت که تنوین مجرور در فارسی کاربرد ندارد، چنان که به سختی
میتوان عبارت «علی ای حالٍ» را در فارسیْ رایج دانست، و نیز اگر رواج آن
را بپذیریم هیچ فارسی زبانی آن را «علی ای حالِن» نمیخواند. تنوین مرفوع
را نیز جز در چند عبارت انگشتشمار عربی محض در فارسی نمیتوان یافت.
مانند «سلامٌ علیکم» و «مسئلةٌ» و «مضافٌ الیه»، که اینها گر چه در فارسی
استفاده میشوند، ولی عربی محسوب میشوند، و فارسی ِشان بدون تنوین است،
چون «سلام علیکم» {salâm aleykom}. و اما میرسیم به تنوین منصوب در
قیدهای عربی و عربیتبار که در فارسی فراوان کاربرد دارد و نیز موضوع اصلی
بحث ما اند.
از نگرگاه زبانی این
نکتهای است جالب که ایرانیان برخی تنوبنهای منصوب را چه در نوشتن و چه
در سخن گفتن حذف کردهاند و تنها الف «ا» آنها را نگه داشتهاند، یا به
اصطلاح نحویان قلب به الف کردهاند، چون «حالاً» {hâlan} که شدهاست
«حالا» {hâlâ}؛ و گاه قیدهایی بر شیوهی عربی ساختهاند که در عربی نیست،
مانند «اکثراً»؛ و گاهی واژههای بیگانه و غیرعربی را به قیاس عربی با
تنوین به کار بردهاند، چون «زباناً» و «خانوادتاً» و «تلفناً». این لازم
به ذکر است که هیچ نفوذ بیگانه تا پایهای در زبان نداشته باشد اعمال
شدنی نیست. پس باید در زبان فارسی به دنبال زمینهای بگردیم تا رواج تنوین
منصوب را توجیه کنیم. ابتدا مسئله را از نگرگاه آوایی (فونولوژی) بررسی
میکنیم و سپس به دنبال توجیه مورفولوژیک-معناشناسیک
میرویم.
میتوان گفت که در فارسی
صدای «ـَن» {an} زیاد است: مفردهایی چون «تن» و «زن» و «من» و «روشن» و
«گردن» و غیره؛ انبوه مصدرها که به «ـَن» {an} ختم میشوند؛ سوم شخص جمع
که در زبان محاوره به این صدا پایان میپذیرد. حال آن که صداهای «ـٌن»
{on} و «ـِن» {en} بهنسبت زیاد نیستند. در نتیجه زیادی صدای «ـَن» {an}
در فارسی امکان جایگزینی تنوین منصوب را بیشتر کردهاست تا مرفوع و
مجرور.
در فارسی رابطهی
شگفتانگیزی بین جمع و قید هست، و تکواژهای سازندهی اینها یکی است.
نشانهی جمع «ـها»، در پهلوی «îha-»، نخست نشانهی قید
و سپس در پهلوی واپسین کار پسوند جمعساز را نیز بر عهده گرفت. ولی در
فارسی نوین هنوز کاربرد قیدی خود را به طور کامل از دست ندادهاست، چون
«تنها» (بهتن، یکتنه، به یک تنی) و «تازگیها» (بهتازگی). همچنین
تکواژ جمعساز «ـان» چه بسا کار قید را انجام میدهد، چون «بامدادان» و
«ناگاهان» و «جاویدان» و «بهاران»، که همگی قید زمان اند. ولی پسوند
«ـانه»، در پهلوی «ânag-»، که در حقیقت اضافهی اجزایی بر تکواژ «ـان»
است، در فارسی فراوان دیده میشود و هیچ گونه محدودیتی ندارد، مانند
«سالانه» یا «سالیانه» و «ماهانه» یا «ماهیانه» و «شاهانه» و «جانانه» و
«مستانه». از سوی دیگر تکواژ «ـان» نشانهی صفت فاعلی نیز هست. و صفت
فاعلی در فارسی فراوان به عنوان قید کاربرد دارد، مانند «او روان سخن
میگوید.». کاملن ممکن است که وجود «ـان» به عنوان تکواژ
قیدساز، «ـَن» تنوین منصوب قیدی عربی، را در رواج یاری کرده باشد.
کاربرد واژههای فارسی و بیگانهی ناعربی با تنوین منصوب قیدی نیز بر
هماین پایه توجیهپذیر است: «ناچاران» = «ناچارن» و «تلفنان» =
«تلفنن».
پس باید «تنوین منصوب
قیدی فارسی» را از مفهوم کلی تنوین عربی جدا دانست و آن را بومی زبان
فارسی و محصول یک بومیسازی طبیعی برشمرد. پس در نوشتار نیز باید به این
مسئله توجه کرد و «تنوین فارسی» را با نون فارسی نوشت، که نه نتها این روش
بر پایهی «اصل همخوانی گفتار و نوشتار» درستتر است، بلکه مثلن
«ناچاراً» در دستگاه عربی غلط به حساب میآید یا «اکثراً» نادرست است چه
تنوین عربی به صفت بر وزن اَفعَل ملحق نمیشود، حال آن که «ناچارن» و
«اکثرن» در فارسی متداول اند و قابل
توجیه.
و.ن: فونولوژی (Phonology) (Φωνολογία): دقیقن به معنای «آواشناسی» است، از آنجا که
فون (phone) (φωνή) در زبان یونانی به معنای
«آوا» است، و واژهی جدید تلفن (Telephone)
(Τηλέφωνο) از ترکیب واژهی یونانی تِله
(tele) (τῆλε) به معنای «دور» و فون ساخته
شدهاست. و این اصطلاح در زبانشناسی «واجشناسی» ترجمه میشود، از آنجا
که فونم (Phoneme) (Φώνημα) را «واج»
گفتهاند.
مورفولوژی (Morphology)
(Μορφολογία): دقیقن به معنای «ریختشناسی» است، از آنجا که
مورف (morphe) (μορφή) در زبان یونانی به
معنای ریخت و فرم است، و نام خدای اسطورهای یونانی
مورفیوس (Morpheus) (Μορφεύς) بر هماین
اساس ساخته شدهاست. این اصطلاح در زبانشناسی، «تکواژشناسی» ترجمه
میشود، از آنجا که مورفم (Morpheme)
(Μόρφημα) را «تکواژ» گفتهاند.
Μόρφημα
نۋشتهشده تۋسط محمدعلی اعرابی در پنجشنبه 1388/09/5 و ساعت ئہ 07:59 ق.ظ
آخرین ۋیرایش در یکشنبه 1388/12/9 و ساعت ئہ 01:23 ق.ظ